احمد اديب پيشاورى
39
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )
شده بنواخت و هريك را به قدر حالت مستمال ساخت پس دو هزار از آن پرى ديدار با افسر و گوشواره نمايان شده هديهء مرسوله پادشاه خود را به نظر شهريار آوردند . اسكندر از مشاهدهء آنحال شادمان شد و پادشاه هروآم را از دل ثنا خوان شد و از آنجا باتفاق پرير خان رونقافزاى شهر شده پادشاه آنجماعت را دربر كشيد عجايب و غرايب آنملك را كه از حد و عدد افزون بود ملاحظه نمودى و از آنجا بجانب مغرب بال و پرواز گشود . گويند زنانى كه در آنولايت به مردى رو شناسند بصحبت مردان راغب نيستند و كسانى كه خواهش جفت شدن دارند در پرده ميباشند و اولاد